حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
179
تاريخ قم ( فارسي )
و بيان مينمايم ، زيرا كه در خواندن و شناختن و دانستن آن فايده است و اين اخبار در اين فصل كه من ذكر آن ميكنم از آن جمله است كه من در اوّل اين كتاب شرط كردهام كه اين كتاب را باخبار و روايات و حكايت كه به شهر قم تعلَّقى ندارند و بيارايم و تزيين كنم و آرايش دهم چنانچ از اهل معرفت و دانش باسباب خراج ياد كردهاند كه ملوك عجم بر غلَّات مزرعتها و ضيعتها حصّه و نصيبى معلوم معيّن مثل نصف و ثلث و خمس تا بعشر بحسب مقاسمت نهادهاند و ستده به قدر قرب ديهها و مواضع بشهرها و آب و بعدان و بحسب زيادتى نشو و نما و ارتفاع و ربع و محصول هر موضعى روزى ، از روزها قباد بطلب صيدى بر پشتهء بود اتّفاقا تنها از طرفى برفت نظر او بر بستانى پر از ميوه آمد زنى را ديد كه در آن بستان ميوه نان مىپخت و كودكى نزد او ايستاده بود و زمان به زمان ميخواست كه دست بدان ميوه كشد و از آن فرا گيرد و آن زن از آن منع ميكرد و باز ميزد پس كودك ميگريست پس زن با سر تنور گرديد چون ديگر بار پسرك قصد چيدن ميوه ميكرد زن ديگر تنور را ميگذاشت و پسر را از آن منع ميكرد چون قباد آن حال را بديد از آن زن پرسيد كه چرا تو اين كودك را از چيدن ميوه منع ميكنى زن گفت اين ميوه ميان ما و ملك مشتركست و صاحب و عامل آن اينجا حاضر نيست پس حلال نبود كودكان ما را درين ميوه تصرّف كردن مادام تا قسمت كرده نشود قباد چون چنان ديد رحم كرد و آب در چشم آورد چون بموضع و مجلس باز آمد خواست كه بفرمايد كه تا مقاسمت بر اندازند و خراج بجاى آن وضع كنند پس وفات يافت و اتّفاق نيفتاد و بعد از آن كسرى انوشروان مالك شد و خراج را چنانچ پدرش فكر و قصد كرده بود و ضيعتها و مزارع و باغات و بساتين و كروم در ساقهاى هر شهرى و مملكتى وضع كرد و بنا نهاد و معيّن گردانيد و جزيه بر سر نهاد الَّا از چند كس كه ايشان را از جزيه معاف و مسلَّم داشت اوّل اهل بيوتات دوّم طايفهء زنان سيّم كتّاب و اهل علم از طلبه و حفاظ و غير آن چهارم جمعى كه برسم خدمتكارى پيش ديگران باشند و خدمت ايشان كنند پنجم هر آنك سال او به بيست نرسيده باشد يا از پنجاه گذشته باشد ششم از طايفه درويشان از عجزه و مساكين هفتم جمعى كه بسبب علَّت و مرض از جاى بر نتوانند خاست و آنچنان كسى را زمينى ميگويند و مانند آن از كور و شل و مفلوج و غير آن و كسرى انوشروان بفرمود تا بسه دفعه بستانند و در سرايى كه آن را سمرّه گفتندى